bikare-eshgh

مگه ازت چي كم دارم كه روز و شب ناز ميكني
فك ميكني ازم سري ، بال داري ، پرواز ميكني

ما رو بگو سپرديمش دل و چشامونو به كي
اون كه به زتدگي ميگه ، نمايش عروسكي

برو ديگه نبينمت ، خاطر خواهيت دروغ بوده
تو خلوتم باگريه هام ، چقد سرت شلوغ بوده

دست گذاشتم رو يكي كه يك قشون خاطر خواشن
همشون هنر دارن ،يا شاعرن يا نقاشن
ياكه پشت پنجرش با گريه گيتارميزنن
ياكه مجنون ميشن و توكوچه ها جار ميزنن
دست گذاشتم روكسي كه عاشقم نميدونست
سر بودم از خيليا و لايقم نميدونست
دست گذاشتم روكسي كه مجنونا ديوونشن
همه ي شاهزاده ها ، دربون دور خونشن
دست گذاشتم روكسي كه رنگ چشماش روشنه
شمشاد همسايمون پيش قدش يه سوزنه
دست گذاشتم روكسي كه طعم چشماش عسله
كمترين شعري كه تو ميشنوي از اون غزله
دست گذاشتم روكسي كه ماه ازش طلب داره
خورشيد از شعله ي چشماي اونه كه تب داره
دست گذاشتم رو يكي كه همه دور و برشن
مردشن ، ديوونشن ، مجنونشن ، پرپرشن
دست گذاشتم روكسي كه عاشقاش زيادين
همه جو رشو داره ، هم عجيبن ، هم عادين
دست گذاشتم رو يكي كه نه سفيده نه سياه
ظاهرش گندميه ، به چشمم اماكيميا
دست گذاشتم رويكي كه داشتنش خوابه هنوز
كمترين شاگرد چشماش خود مهتابه هنوز
دست گذاشتم رو يكي كه عادتش نساختنه
سرنوشت هركسي كه ميخواد اونو ، باختنه
دست گذاشتم رو يكي كه اون منو دوست نداره
من تو پاييزم و اون اهل يه جا ، تو بهاره
دست گذاشتم رو يكي كه شعرموگوش ميكنه
آخرين بيتو ميخونه و فراموش ميكنه
دست گذاشتم رو يكي كه كهكشون ، قايقشه
انقدر دوسش دارن ، هركي خوبه ، عاشقشه
دست گذاشتم رو يكي كه خندشم نفس داره
تو تموم نقشه هاي خوب دنيا دس داره
دست گذاشتم رو يكي كه دست گذاشته رو همه
ولي هركسي روكه تك نشون بدي ، ميگه كمه
دست گذاشتم رو يكي ، ما رو چه به فرشته ها
برو شاعر ، تو بمونو ، عشقو ، دست نوشته ها
دست گذاشتي روكسي كه از تو خندش ميگيره
اينا رو دلم ميگه ، ميگه و بعدش ميميره
دست گذاشتن روكسي آسونه اما ساده نيست
توي اينجور بازيا ، خب هميشه اراده نيست
مينويسم كه ديگه رو هيشكي دست نميذارم
ولي نه دروغه من هنوز اونو دوسش دارم
دست گذاشتم حالا رو قلبمو ، چشامو ، سرم
تا مثه تو قصه ها ، از يادم اونو ببرم
ولي دست ، عاقلتره مونده روي همين يكي
چرا من بذارمش رو سر و چشمام ، الكي

منو
ببخش عزیز من اگه میگم باهام نمون
دستای
خالیمو ببین آخر قصه رو بخون
ترانه
ای رو که برات گفته بودم فروختمش
با پول
اون نخ خریدم زخم دلم رو دوختمش
همسفر
شعروجنون عاشقترین عالمم
تو
عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم
بین من
و تو فاصله اس یک در سرد آهنی
من که
کلیدی ندارم تو واسه چی در میزنی؟
این در
سرد لعنتی شاید نخواد که وا بشه
قلبتو
بردار و برو قطار داره سوت میکشه
شاپري قصه من چرادلت هوايي شد
دست كدوم غريبه اي باعث اين جدايي شد
اين طوري بي تابي نكن گريه به چشمات نمياد
عاشق توپر زد و رفت ديگه سراغت نمياد
عيبي نداره گل من اگه دلت سنگي شده
اگه كه سهم هرشبت گريه ودلتنگي شده








